دو دریـــچه
مــا چون دو دریچه روبروی هم
آگــاه زِ هر بگو مگوی هم
هر روز سلام وپرسش و خنده
هر روز قرارِ روزِ آینده
عمر، آینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز، تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته وخستست
زیرا یکی از دریچه ها بستسـت
نه مهـــر فسون،نه مـــاه جادو کرد
آگــاه زِ هر بگو مگوی هم
هر روز سلام وپرسش و خنده
هر روز قرارِ روزِ آینده
عمر، آینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز، تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته وخستست
زیرا یکی از دریچه ها بستسـت
نه مهـــر فسون،نه مـــاه جادو کرد
نفرین به سفـــر که هر چه کرد او کرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 16:32 توسط مهتاب
|