می روم ...


   بغض خواهی‌ کرد .


   اشک‌ها خواهی‌ ریخت


   غصه‌ها خواهی‌ خورد


   نفرینم خواهی‌ کرد !


   دوست ترم خواهی‌ داشت


   یک شب فراموشم میکنی‌


   فردایش به یادت خواهم آمد


   عاشق تر خواهی‌ شد


   امید خواهی‌ داشت


   ... چشم به راه خواهی‌ بود


   و یک روز


   یک روزِ خیلی‌ بد


   رفتنم را ، برایِ همیشه ، باور خواهی‌ کرد .


   ناامید خواهی شد


   و من برایت چیزی خواهم شد


   مثلِ یک خاطر ه ی دور


   تلخ و شیرین ولی‌ دور ... خیلی‌ دور


   و من در تمام این مدت


   غصه‌ها خواهم خورد


   اشک‌ها خواهم ریخت


   خودم را نفرین خواهم کرد !


   تمام لحظه‌ها به یادت خواهم بود


    و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق


   و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست


   نخواهی فهمید


   درکم نخواهی کرد


   صحبت از عاشق بودن نیست ... صحبت از عاشق ماندن است !